آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 21 بهمن ماه سال 1388 ساعت 09:47 AM

پیش نویس:

قصد دارم داستانی را در یک نمایشنامه تنظیم کنم. با توجه به عدم آشنایی بنده با فنون کار از دوستانی که با فنون کار آشنایی دارند تقاضا دارم که نویسنده را از راهنمایی های خود محروم نسازند.


نمایشنامه تمنا

پرده اول:  درگاه باری تعالی

نقش ها : باری تعالی، مرد، زن، فرشته بارگاه

[باری تعالی پشت به صحنه. فرشته بارگاه به سمت او می آید. تعظیم می کند.]

فرشته بارگاه: دو آدمی درخواست دریافت فر ایزدی دارند. می خواهند با هم زندگی کنند.

[باری تعالی به سمت عرش می رود]: داخل شوند.

[زن و مرد به پیش می آیند. هر دو احترام می کنند. مرد بیشتر خم می شود و طولانی دوتا می ماند.مرد آرام است و زن بسیار آشفته است.]

زن: ما تقاضای فر ایزدی داریم. می خواهیم با هم یکی شویم.

باری تعالی: می دانید که اگر روحتان به هم بچسبد چه می شوید؟

زن: می دانیم. می دانیم.[مضطرب است.]

باری تعالی: شرایط جدایی را می دانید؟

زن: می دانیم. بله ... می دانیم.[مضطرب است. به مرد سقلمه می زند.]

[مرد با سر تایید می کند. در تمام مدت تالار را وارسی می کند. و کمتر به گفتگو ها توجه دارد.]

[باری تعالی رو به مرد]:آنچه باید فراهم کرده ای؟

زن :کرده است. کرده است.

[باری تعالی کمی آزرده از سکوت مرد.] او راضی شد یا تو راضی اش کرده ای؟

زن: او راضی‌ام کرده است. او خیلی خوب است.

باری تعالی: بدون او چه کم داری؟

[زن نگران از جواب مرد. مرد مردد با مکث] -نمی دانم. من با وجود تو ای باری تعالی هیچ کم ندارم.

[زن مضطربتر]: اما ما هم را کم داریم. [رو به مرد] تو خود گفتی که مرا کم داری...

[مرد مردد]: آری تو را کم دارم ولی با تو نیز بسیار کم دارم. آرمان های من چه می شود؟

[باری تعالی توجهی به زن ندارد رو به مرد]- من کافی هستم برای تو؟

مرد: آری! دوستش دارم. تو می دانی. او نیز می داند. ولی می ترسم از اینکه نتوانم با وجود او به خدمت تو بپردازم.

باری تعالی: می خواهی تمام عمرت را به خدمتم بگذرانی؟

[مرد مردد و با صدایی لرزان ]: تمام عمر در همین آرزو بوده ام. می خواهم تمام عمرم را به خدمت به بندگاتنت بپردازم. می خواهم از خود اثری جاودانه بگذارم.

باری تعالی: می خواهی تمام عمرت را به آبادانی دنیا بگذرانی! زیستن بندگانم را سامان دهی؟

[مرد با توجه بیشتر انگار که حرف مهمی را شنیده است]: تمام عمر در همین آرزو بوده ام.

[باری تعالی دست بر پشت مرد می زند. دست او را می گیرد و با هم صحنه را ترک می کنند. با خروج آنها زن مضطرب و سرخورده چند گام در پی آنها بر می دارد و در میانه صحنه می ماند. دستش درازتر میشود و آرام در پس مرد می افتد.  با خروج آنها صحنه تاریک می شود.]

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388 ساعت 1:20 PM

گفتند:‌آیین رسوایی فرو گذار!

گفت: آیین جاودانگی فرا بردار!


گفتند:‌ تا به کی آخر؟

گفت: با به همیشه!


گفتند: چه به دست آری؟

گفت: چه بهتر پیش گیرم؟


گفتند: از شرک خدا شرم نمی کنی؟

گفت: آن هنگام که سیب می نهاد شرم برمی چید.


گفتند: به آتش گناهت می سوزی!

گفت: مرا همین بس که شعله ای باشم که کوی او را به من شناسند. شعله فراتر!کوی او شناسه تر!


گفتند: هزیان می بافی!

گفت: طناب دادن فروگذارید!!

تا شما را بندی برای بندی کردنم است، مرا بهانه ای در وصفش سرودن است.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388 ساعت 00:48 AM

ارزش هر چیز به ارزشی است که برایت می آفریند الا عشق

که ارزشش به بهایی است که می پردازی.

لاجرم در تجارت باید بکوشی که به کمتر بخری و در عاشقی باید بکوشی که بیشتر بدهی.

دوست داشتن رازیست! میدانی؟ نمیدانم!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388 ساعت 00:39 AM

برای پشت درب مانده ای که به امید اذن ورود است، هر تکان پرده، داستانی است به دارازای هزارویک شب.می دانی؟ نمی دانی!!

برای همه چیز باخته ای که راه برد را عاقبت آموخته، یک سکه سیاه دیگر یعنی تمام ثروتی که بر سر راه آموختن صرف کرده است. می دانی؟نمی دانی!!


من هم نمی دانستم. تو مرا به راهی کشاندی که بیاموزم.وای از تو!

تردید دارم که تا طعم مرگ را نچشانی، از خون من گذر باشد تو را!نمی دانم؟ می دانم!!


آیا با ندیدنم نخواهم بود؟ خواهم بود!! نمی دانی؟ می دانی!!

گفت خود دادی به ما دل حافظا

ما محصل بر کسی نگماشتیم.


چه رازی است دوست داشتن؟ می دانی؟ نمی دانم!!

درد مرا پایان است؟می دانم؟ نمی دانم!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 16 بهمن ماه سال 1388 ساعت 1:57 PM

یک زن و شوهری بودن که بچه دار نمی شدن. یک روز پیرزن داشت آش می پخت. دیگ رو پر نخود کرد. همین طور که داشت نخود ها رو می پخت، یهو دلش گرفت به خدا گفت آخه چرا من نباید بچه داشته باشم. آه بلندی کشید و یه اشکش تو دیگ افتاد. اون اشک همه نخود های دیگ رو به بچه های زیادی تبدیل کرد که همگی گفتن: مامان! مامان! من بچه تم و پیرزن حسابی هول کرد و با کف گیر همه بخود ها رو زد با هر ضربه اش هر بچه دوباره نخود شد. وقتی حسابی کارش تموم شد یهو تازه فهمید که چی کار کرده. دلش پر از درد شد که چرا من همه بچه ها مو کشتم. یهو یکی از زیر کمد گفت اگه قول بدی نکشی من رو میام بیرون... (ادامه دارد)

نتیجه:

۱- وقتی خدا بعد از کلی لطف بهت موقعیت میده که دردهاتو جبران کنی لطف خدا باران رحمتی میشه که خودت هم باورت نمیشه و شروع می کنی به از بین بردن فرصت ها.

۲- خدا می دونه این کار رو میکنی برای همین یه فرصت خیلی کوچیک تو رو، دور از چشمت می زاره تا بتونی بعد از دوباره خواستنت ازش استفاده کنی.

۳- اون خواستنی که بعد از بین بردن فرصت ها بهت رو میکنه خیلی عمیق تر خواهد بود. درست به دلیلی که در چند تا پست قبل در مورد داشتن و خواستن گفتم.

۴- وای به حالت اگه اون فرصت رو هم خراب کنی.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 15 بهمن ماه سال 1388 ساعت 00:14 AM

خون ما از زخم هایی که زده ایم جاریست.

تا نبخشیم بخشیده نمی شویم.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388 ساعت 2:11 PM

در اصول:

در آغاز بپذیر که چه خطایی از تو سر زده. پیش از آنکه به دل دانسته ای به زبان نیاور.

دوم در کاری که کردی و اثراتی که داشته، کاوش کن. اثراتی را که روح تو -به عنوان قصور انسانی که خدا آفریده- بسیار مهم هستند. آنها را پیش از دیگران کاوش کن.

سوم برای جبران آنچه که کرده ای از خداوند طلب یاری کن و تلاش خود را آغاز کن. اما جبران اثرات روحی بر خودت را به انتها واگذار کن. تا جبران نکنی روحت آرامش پذیرش بخشش را ندارد.

چهارم تدبیر کن که اگر خطا نمی کردی، چه نمی آموختی و چه زیانی نمی آفریدیِ برای خودت و دیگری. پس از این تدبیر، به خویشتنت عشق بورز چرا که گناه نکردن از توبه کردن آسان تر است و تو اکنون از دشواری بزرگی به درآمدی. شایسته تقدیری.

در فروع:

اول آنکه:  اگر می خواهی خودت را سرزنش کنی پس از دو و پیش از سه انجام بده. تا دوم را ندادی انجام نده و تا سرزنشت تمام نشد سوم را آغاز نکن.

دوم دیگری را در راه جبران اشتباهاتش یاری کن. با نفرتت از خاطی، خود را آزار می دهی و راه بازگشت بنده ای از بندگان خدا را بسته نگه می داری.

سوم تلاش نکن کودک خوبی باشی. بزرگ انسانی شو، که از یادگیری نمی ترسد. ولو به قیمت جبران خطا.

چهارم تا نبخشی اثرات گناه از روحت زدوده نمی شود. چه گناه خودت چه گناه دیگری.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>